تبليغاتX
صادقانه

صادقانه
پسر دوست داشتنی من امیررضا 
قالب وبلاگ
به روزای آخر سال نزدیک میشیم آخههههه 

امیررضا جونم تو ۱۲ ماهگی هستی وکلیییییییییی شیطنت

چهارشنبه سوری امسال با شما جیگر طلا خیلی حال داد وواقعا" متفاوت بود

اول اینکه امسال بابایی تو خریدن ترقه و... حسابی ترکونده بود و بیشتر از اون هم بابابزرگ جون بود که از اون خطرناکاش خریده بود!!!!

یه آتیش بزرگ  درست کردیم به همراه بابا بزرگ ومادربزرگ و زن دایی ودایی و خاله !!!!!

شما هم که به خاطر سرو صداهای زیاد مست شده بودی و صدات در نمیومد . بعد از اینکه آتیشمون تبدیل به زغال شد رفتیم خونه مادربزرگم اینا واونجا هم به رسم همیشگی که شیر برنج درست میکنن ُ شیر برنج خوردیم و از اونجایی که من تا به حال برات شیر برنج درست نکردم ( آخه خودم دوست ندارم) وقتی که شیر برنج منو کامل خوردی رفتی سراغ خاله پریسا وچنان با ولع میخوردی که آبرومو بردی!!!!نوش جونت عسل مامان

اینم یکسری عکس از امیررضا

آتیش چهارشنبه سوریمون .هورا!

 

دیگه آتیش کم کم در حال خاموش شدنه!!!

قربونش برمه

عسل منه

 

 

امیررضا بعد از یک خرابکاری مفصل

پسرم عشق ماشینه

 

قربون نگاه کردنت برم من

عکس هنری گرفته شده توسط مامانی

 

امیررضا عاشق آب بازیه!

جیگرمی شیطون!

حرکات ژیمناستیکیه امیررضا

 

بوسسسسسسسسسسسسسس

 

پست قبلی : خیلی مادر بدی هستم !!!!!!!!!!!!!اه  


موضوعات مرتبط: خاطرات امیررضا
برچسب‌ها: چهارشنبه سوری, شیربرنج, عکسهای امیررضا, وبلاگ امیررضا
[ دوشنبه 1390/12/29 ] [ 2:7 ] [ FaTeMe ] [ ]

 پسرم نازنیم

واقعا نمیدونم از کجا شروع کنم .خیلی ناراحتم

از بیرون اومده بودیم . و طبق معمول زمانی که رفتیم بیرون همه از شما پسر نازم خششون اومده بود . واقعا به نظرم من چشم خوردی

خلاصه اومدیم خونه.......

سوپتو گرم کردم .....

.

.

.

واما ظهر همون روز، بابای موقع ناهار خورش بادمجونو کمپلت ریخت رو فرش و منم طبق معمول مثل یه کوزت اون تیکه فرشرو شستم .البته با کمک بابایی.

از اونجا که فرش خیس شده بود . میز غذا خوریرو کشیدیم کنار .وقتی که شب از بیرون اومدیم تورو گذاشتم رو میز غذاخوری که مثلا راحت تر بهت غذا بدم . ............

واقعا نمیدونم چطور شد و شما وروجک موقع نشستن دقیقا کنار میز نشستی و از خمون جا پرت شدی پایین !!!!

واقعا" لحظه بدی بود .  اون شب خوب بودی ولی امشب احساس کردم یه کم جناغ سینت ورم کرده بردمت پیش دکترت، بعد از کلی عکس گرفتنو ..... قرار شده فردا ببریمت پیش متخصص ارتوپد Baby Crying clipart.

الهی بمیرم برات که بعضی وقتا درد داری .

واقعا از دست خودم ناراحتم که یک لحظه ازت غافل شدم!!!

اصلا جرأت نمیکردم به مامان بزرگ(مامان خودم) بگم آخه منو جر واجر میکرد

امروز که شمارو بردم پیشش فهمید و کلی منو گوش مالی داد .

بعدا شنیدم که مامان بزرگ کلی گریه کرده .آخیییییی

وبابابزرگ تا شنید که همچین اتفاقی برات افتاده.یه گوسفند تپل مپل برات سفارش داد و فردا مراسم پرخیرو برکت قربونی داریم

 شکلکهای جالب و متنوع آروینشکلکهای جالب و متنوع آروینشکلکهای جالب و متنوع آروین

خوش به حالت امیررضا جونم که مادربزرگا و پدربزرگت و عمو و داییها و خلاصه خاله و زن دایی همه و همه عاشقتن و از ته دل دوست دارن .بوووس

پسر نازم ایشالا همیشه سالمو تندرست باشی. قول میدم دیگه حتی یک لحظه ازت غافل نشم  پسر خوش اخلاق ومهربونم


فرداش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رفتیم پیش متخصص ارتوپد و آقای دکتر فرمودن که هیچ اتفاقی برات نیافتاده ولی چند مدل شربت وقطره برات نوشت که گفت برای استخوان بندی عالیه !

عاشقتم پسر نازم

خداروشکر بخیر گذشت

اینم عکسهای شیطون مامان 

 

 

 

 

عشقمی امیررضا جونم

 

پست قبلی: یه اتفاق بد!!!!!


موضوعات مرتبط: خاطرات امیررضا
برچسب‌ها: سقوط آزاد پسرم, وبلاگ امیررضا, امیررضا
[ پنجشنبه 1390/11/27 ] [ 1:8 ] [ FaTeMe ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

واماسلام!
فاطمه هستم ،دی ماه 87 ازدواج کردم و................
اضافه شد :
هم اکنون یه موهبتی الهی داره تو وجودم جوانه میزنه . خدایا شکرت برای خوشبختیم.
فعلا"همین.......
اضافه شد :
واما
پسر عزیزم تاریخ 16/1/90 ساعت 9:51 صبح روز سه شنبه ، اول جمادی الاولی ، 5 آپریل قدمهای نازنینشو روی این کره خاکی گذاشت . عاشقتم پسر عزیزم
بازم همین.........
امکانات وب